مقدمه
در مختصر تاریخ
دمشق از ابن عباس نقل می کند: «ما نزل القرآن «یا ایها الذین آمنوا» الا علی سیدها
و شریفها و امیرها و ما احد من اصحاب رسول الله الا قد عاتبه الله فی القرآن ما
خلا علی بن ابی طالب فانه لم یعاتبه بشی ء . . . ما نزل فی احد من کتاب الله ما
نزل فی علی . . . نزلت فی علی ثلاثماة آیة .» در قرآن مجید، خطاب «یا ایها الذین
آمنوا» در هیچ آیه ای نازل نشده، مگر اینکه علی (ع) سید و شریف و امیر (و مصداق
اتم و اکمل) آن است . و احدی از اصحاب رسول خدا (ص) نبود، مگر اینکه خداوند در
قرآن به او عتاب کرده، جز علی بن ابی طالب که خدا هرگز در چیزی به او عتاب نکرد .
. . در کتاب خدا (قرآن مجید) آنچه درباره علی نازل شده (از فضایل و مدایح) درباره
هیچ کس نازل نشده است . . . سی صد آیه قرآن مجید، درباره علی نازل شده است .«
امام علی بن ابی
طالب (ع) که در این مجموعه به دنبال شناخت او از منظر قرآنیم، خود از قرآن چنین
یاد می کند:
»ان الله تعالی انزل کتابا هادیا، بین فیه الخیر والشر فخذوا
نهج الخیر تهتدوا و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا; همانا خداوند
متعال کتابی هدایت گر فرو فرستاده که مرزهای خیر و شر به روشنی در آن بیان شده
است، پس سمت و راه خیر را پیش بگیرید تا هدایت یابید و از سمت شر روی برتابید تا
در خط مستقیم و تعادل قرار یابید «
و نیز می فرماید:
«واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذی لایغش والهادی الذی
لایضل و المحدث الذی لایکذب . . . ; و
بدانید که شما چراغی چونان قرآن فرا راه دارید که تنها ناصحی است که نصیحت خویش را
به خیانت نمی آلاید و تنها هدایتگری است که هرگز به گمراهی نمی کشاند و تنها
سخنگویی است که هیچگاه سخن به دروغ نمی گوید .»
این بیان بلند از
امیر توانای بیان، امام علی بن ابیطالب (ع) در وصف قرآن است .
تبیین «ثقل اکبر»
توسط «ثقل اصغر» و معرفی «ثقل اصغر» به وسیله «ثقل اکبر» را می توان مصداقی از
وصیت پیامبر بزرگ اسلام (ص) در جدا نشدن این دو امانت
بزرگ و جاودان از همدیگر دانست; از آنجا که این دو میراث ارزشمند رسول خدا (ص) در
کلام او در کنار همدیگر قرار گرفتند و آن دو با هم میزان هدایت قلمداد شدند و
پیامبر از آن دو به «ثقلین » تعبیر فرمود، پس می توان وصف یکی را در حق دیگری به
کار برد . پس هنگامی که درباره قرآن - ثقل اکبر - در قرآن می خوانیم: «لایمسه الا
المطهرون
» بجز پاکیزگان کسی حق نزدیک شدن
و شناخت قرآن را ندارد، می توان به کارگیری این وصف را در حق اهل بیت (یا ثقل اصغر) شایسته دانست و گفت که جز پاکیزگان کسی حق و توان شناخت آنها
را ندارد!
حال که راهی برای
شناخت آن بزرگواران جز قرآن وجود ندارد، برای شناخت آنان دست به آستان بلند قرآن
دراز کرده وبرای شناخت اولین آنان امام علی بن ابیطالب (ع)، از آن کتاب بزرگ
آسمانی مدد می جوییم .
در سال امیرالمؤمنین
(ع)، گفتگو از علی (ع) و شناخت آن حضرت از زبان قرآن، بی شک حال و هوا و شور و
صفای دیگری دارد
.
اگر چه به دلایل
خاصی نام علی (ع) به صراحت در قرآن نیامده است، ولی به اقرار و
اعتراف برخی از بزرگان اهل سنت، آیات بسیاری در منزلت، شان و جایگاه رفیع علی (ع)
یا اهل بیت (ع) نازل شده است و جای هیچ تردیدی نیست که این آیات درباره دیگران
نازل نشده است . در این آیات به حوادث و رخدادهایی اشاره شده است که کسی جز علی
(ع) یا اهل بیت (ع) مصداق دیگری ندارند، اگرچه نباید از این نکته غفلت نمود که
ممکن است در برخی موارد، معنای آیه معنایی عام باشد و ظاهر آیه، دیگران را نیز
شامل شود، ولی به هر صورت، مصداق اکمل و اتم آن اهل بیت (ع) یا شخص علی بن ابیطالب
(ع) است
.
پیش از این گفته
شد که به نقل ابن عباس، سی صد آیه از قرآن درباره علی (ع) و مدح او نازل شده است;
ما در این مجموعه فقط به حدود سی آیه اشاره کرده ایم و بنا بر این بوده که آیات
روشنتر را گزینش نموده و به شان نزول آنها اشاره کنیم .
اتفاقا بخش عظیمی
از شان نزول ها را نیز با توجه به منابع معتبر اهل سنت بیان کرده ایم، زیرا بر این
باوریم که:
خوشتر آن باشد که
سر دلبران
گفته آید در حدیث
دیگران
1
- آیه تبلیغ
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت
رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین; ای پیامبر، آنچه را
از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن که اگر نکنی پیامش را نرسانده ای و خدا
تو را از [گزند] مردم نگاه می دارد; آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی کند .»
به تصریح همه
علمای شیعه در کتابهای تفسیر و حدیث و تاریخ، و نیز بسیاری از علمای اهل سنت، این آیه در شان علی بن ابیطالب (ع) نازل شده است .
شان
نزول
این آیه مربوط به
داستان غدیر است; علامه امینی (ره) در «الغدیر» ، حدیث غدیر را از 110 نفر از
صحابه و یاران پیامبر (ص) با اسناد و مدارک معتبر نقل می کند که شان نزول آن بطور
مختصر به این شرح است:
در آخرین سال عمر
پیامبر (ص)، مراسم حجة الوداع باشکوه هرچه تمامتر در حضور پیامبر (ص) به پایان
رسید، نزدیکیهای ظهر و در میان بیابانهای خشک و سوزان، «غدیر خم » از دور نمایان
شد .
آن روز درست هشت
روز از عید قربان می گذشت . ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر (ص) به همراهان داده
شد . آنانی که پیشاپیش حرکت می کردند به عقب فراخوانده شدند و منتظر رسیدن کسانی
شدند که از کاروان عقب افتاده بودند .
مردم نماز را با
رسول خدا (ص) اقامه کردند . در آن گرمای سوزان، سایبانی برای پیامبر (ص) درست
کردند و پیامبر (ص) به آنها اطلاع داد که همه باید برای شنیدن یک پیام تازه الهی
خود را آماده کنند . چون مردمانی که در نقاط دورتری بودند، چهره مبارک رسول خدا
(ص) را نمی دیدند، برای پیامبر (ص) منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر بر
فراز آن قرار گرفت .
پیامبر (ص) پس از
حمد و سپاس پروردگار، مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود: «من به همین زودی دعوت خدا
را اجابت کرده و از میان شما می روم، من مسؤولم و شما هم مسؤولید! شما درباره من
چگونه شهادت می دهید؟ مردم صدا بلند کردند و گفتند: «نشهد انک قد بلغت و نصحت و
حمدت فجزاک الله; ما گواهی می دهیم که تو وظیفه رسالت را به انجام رسانیدی و شرط
خیرخواهی را به جا آوردی و آخرین تلاش و کوشش خود را در راه هدایت ما نمودی!
خداوند تو را جزای خیر دهد!»
سپس پیامبر (ص) از
آنان اقرار به یگانگی خدا و رسالت خویش و حقانیت رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان
گرفت و فرمود:
خداوندا گواه باش! و خطاب به آنان فرمود:
«اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما
به یادگار می گذارم چه خواهید کرد: اول ثقل اکبر، کتاب خدا و دومین آنها خاندان
من!؟ خداوند لطیف به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در بهشت به
من بپوندند . از این دو پیشی نگیرید که هلاک می شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید
شد!
ناگهان مردم دیدند
که پیامبر (ص) با نگاه کردن به اطراف گویی در جستجوی کسی است; همین که چشمش به علی
(ع) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آن چنانکه سفیدی زیر بغل هر دو
نمایان شد و همه مردم ایشان را دیدند . در اینجا پیامبر (ص) فرمود: «ایها الناس من اولی
الناس بالمؤمنین من انفسهم; چه کسی از همه مردم نسبت به مؤمنین از خود آنها
سزاوارتر است؟ »
گفتند: خدا و پیامبر (ص) داناترند! پیامبر (ص) فرمودند: خدا،
مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم!
سپس فرمود: «فمن کنت مولاه فعلی مولاه » و سر به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «اللهم
وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل
من خذله و ادر الحق معه حیث دار; خداوندا، دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را
دشمن بدار! محبوب بدار آن کسی که او را محبوب دارد و دشمن بدار آن کس که او را
دشمن دارد
. یارانش را یاری کن و آنها را که ترک یاری اش کنند، از یاری
خویش محروم ساز و حق را هر جا که اوست قرار بده!» .
و در پایان تاکید
فرمودند که حاضران به کسانی که حضور نداشتند این مطلب را برسانند . پس از این، مردم
(از جمله ابوبکر و عمر) خطاب به امیرالمؤمنین (ع) می
گفتند: آفرین بر تو باد! آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و
تمام مردان و زنان با ایمان شدی .
2 - آیه ولایت
»انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و
یؤتون الزکاة و هم راکعون; ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان
آورده اند; همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند «
در کتاب شریف
«الغدیر» علامه امینی (ره) نام بخشی از بزرگان اهل سنت را که شان نزول این آیه را
درباره علی بن ابیطالب (ع) دانسته اند ذکر کرده است .و همه علمای شیعه، شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب
(ع) می دانند
.
شان
نزول
سیوطی در «الدر
المنثور» در ذیل این آیه از ابن عباس نقل می کند که علی در رکوع نماز بود که سائلی
تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد . پیامبر (ص) از او پرسید: چه
کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ اشاره به علی (ع) کرد و گفت: آن مرد که در حال
رکوع است! در این هنگام آیه «انما ولیکم الله و رسوله . . .» نازل شد .
3
- آیه اولی الامر
«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر
منکم; ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و
اولو الامر (اوصیای پیامبر) را .
شان
نزول
مفسر معروف «حاکم
حسکانی حنفی نیشابوری » ، ذیل این آیه، پنج حدیث نقل کرده است که در همه آنها
عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است . در نخستین حدیث، از خود آن حضرت
نقل می کند که وقتی پیامبر (ص) فرمود: شرکای من کسانی هستند که خداوند آنها را
قرین خود و من ساخته و درباره آنها آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله » را
نازل کرده است، از آن حضرت پرسیدم: «یا نبی الله من هم; ای پیامبر خدا، اولی الامر
کیانند؟» «قال: انت اولهم; فرمود: تو نخستین آنها هستی .»
در بعضی از روایات
اهل سنت، نام ائمه دوازده گانه اهل بیت (ع) یک به یک آمده است .
4
- آیه صادقین
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین; ای کسانی
که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید .»
شان
نزول
مفسر معروف، سیوطی
در «درالمنثور» از ابن عباس نقل می کند که در تفسیر آیه «اتقوا الله و کونوا مع
الصادقین » گفت: «مع علی بن ابی طالب; با علی بن ابی طالب باشید» .
در بیان شان نزول
این آیه احادیث دیگری هست که در کتب هر دو مکتب (اهل بیت و اهل سنت) آمده است .
نکته حایز اهمیت
در اینجا این است که دستور خداوند به اینکه مؤمنان همواره باید با صادقان باشند،
دستوری است مطلق وبدون هیچ گونه قید و شرطی، این معنا جز در مورد معصومین (ع)
امکان پذیر نیست; زیرا غیر معصوم ممکن است خطاکند و در آن حال باید از او جدا شد .
کسی که در همه حال می توان در کنار او و پیرو او بود، جز انسان معصوم کسی نخواهد
بود . بنابراین منظور از صادقین در این آیه، هر فرد راستگویی نیست، بلکه صادقانی
است که سخن خلاف - نه عمدا و نه از روی سهو - در گفتار آنها راه ندارد .
با الهام از این
آیه و تفسیر آن به همراهی با علی و فرزندان معصوم او، «دکتر محمد تیجانی » نام یکی
از کتابهای خود را «لاکون مع الصادقین » هدفم این است که با صادقان باشم! گذارده
که تاثیر عجیبی در بسیاری از مسلمین کرده است .
5
- آیه قربی
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی; بگو: من هیچ
پاداشی از شما برای رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم) .»
در ذیل این آیه،
روایات فراوانی، در منابع اهل سنت و شیعه نقل شده است که در تفسیر و تبیین مفهوم
آیه شریفه می توان از آنها کمک گرفت .
شان نزول
«حاکم حسکانی » که از دانشمندان معروف قرن پنجم هجری است، در
شواهد التنزیل از «سعید بن جبیر» از ابن عباس چنین نقل می کند:
«لما نزلت قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی قالوا
یا رسول الله من هولاء الذین امرنا الله بمودتهم! قال: علی و فاطمة و ولدهما;
هنگامی که این آیه نازل شد اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا، اینها کیستند که خداوند
ما را به محبت آنها امر کرده است؟ فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آن دو می باشند .»
نکته:
قرآن در سوره شعرا
به نقل از پنج نفر از پیامبران الهی (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب) می فرماید: «و
ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین » و از سوی دیگر در مورد شخص
پیامبر می فرماید: من از شما پاداشی تقاضا نمی کنم، مگر دوستی خویشاوندانم را!
از طرفی، در آیه 57
سوره فرقان باز در مورد پیامبر می خوانیم: «قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء
ان یتخذ الی ربه سبیلا; بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما
مطالبه نمی کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند» . و باز
در سوره سباء آیه 47 در مورد پیامبر اسلام آمده است: «قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم
ان اجری الا علی الله » .
سؤال این است که
جمع کردن این آیات چهارگانه چگونه ممکن است؟
آیا بین آیات
مربوط به پیامبر اسلام و آیه مربوط به پیامبران پنجگانه تعارض و تنافیی وجود دارد
یا نه؟
در جواب باید گفت:
از ضمیمه کردن این آیات به یکدیگر، به خوبی می توان نتیجه گرفت که پیامبر اسلام
نیز مانند سایر پیامبران الهی، اجر و پاداشی برای شخص خود از مردم نخواسته است;
بلکه مودت ذوی القربای او راهی به سوی خداست و چیزی است صد در صد به نفع مردم; چرا
که این مودت، دریچه ای به سوی مساله امامت و خلافت و جانشینی پیامبر اسلام (ص) است
. و در حقیقت ادامه خط رسول الله (ص) در امت و هدایت مردم در پرتو آن محسوب می
گردد
.