تبليغاتX
نجوای دل (در احتجاج با منافقان) - آیا ابوبکر از مصاحب و یاران غار بود

بسم الله الرحمن الرحیم

این مقدمه ای است برای روشنگری

جايگاه اجتماعى أبوبكر در مكّه

آيا أبوبكر از عربهاى آزاد مكّه بود يا از بردگان حبشه ؟

عبدالله بن جذعان بزرگترين و ثروتمندترين تاجر بردگان مكّه بود . او در مكّه صد برده داشت (6) و دارنده بزرگترين مركز براى بدست آوردن و فروختن بردگان كم سنّ و سال بود .

او مالك دهها كنيز بود ، كه آنها را در دست مردان قرار مى داد ، و چون داراى فرزندى مى شدند آنها را به پدران خود يا به بيگانه ها مى فروخت (7) ، و رهبر مؤسّسه فحشاء در مدينه همان رهبر منافقين عبدالله بن أبى بود ، كه درباره او و افرادى چون او ، اين آيه شريفه قرآن نازل شد :

وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّناً (8)

چون كنيزان شما بخواهند با عفّت زندگى كنند آنان را به فحشاء وادار نكنيد

مؤسّسه اى كه عبدالله بن جذعان براه انداخته بود ، بدترين و بزرگترين مؤسّسه فساد مكّه در ايّام جاهليّت بود ، كه گردنكشان شهر ، چون أبوسفيان و وليدبن مغيره و أبوجهل و عاص سهمى و أبولهب دائماً به آنجا رفت و آمد مى كردند ، و چون عبدالله بن جذعان مردى عقيم بود (9) نمى توان هيچ كدام از نوزادانى كه از آن كنيزان بدكار متولّد مى شدند را به او نسبت داد ، بلكه تنها عدّه اى از آنان به پدران خود نسبت داده مى شدند . عبدالله بن جذعان كه تاجر فاسقى بود ، در جنگ فجّار فرماندهى جنگ را به عهده داشت (10) و أبوقحافه و فرزندان او از بردگان عبدالله بن جذعان بودند ، كه اصل و نسبشان به حبشه بر مى گشت و چون أبوبكر فرزند قحافه از بردگى آزاد شد ، نام وى را طبق عادات عرب ها كه آزاد شده گان از بردگى را عتيق و معتق و عُتيق نامگذارى مى كردند ، عتيق گذاشتند (11) .

أوّلين مسئوليّت أبى قحافه در خانه عبدالله بن جذعان اين بود كه هرگاه غذاى عبدالله آماده مى شد او را صدا مى زد و در همين زمينه شعرى درباره عبدالله بن جذعان گفته شده است :

له داع بمكّة مشمعل *** و آخر فوق دارته ينادى

مشمعل و شخص ديگرى در مكّه بر خوان او فرياد مى زنند ، كه مشمعل سفيان بن عبد الأسد و آن شخص ديگر أبوقحافه بود ، كه هر دو از بردگان عبدالله بن جذعان بودند .

ابن كلبى مى گويد : مادر سفيان از كنيزان ابن جذعان بود (12) .

و مسئوليّت ديگر وى دور كردن مگس ها از سفره او بود (13) و از همين جاست كه شاعر عايشه در جنگ جمل به بردگى أبوبكر و خاندان او اعتراف كرده مى گويد :

أطعنا بنى تيم بن مرّة شقوة *** و هل تيم الاّ اعبد و اماء

از روى شقاوت و بدبختى فرزندان تيم بن مرّة را اطاعت كرديم ، لكن آيا خاندان تيم بجز بردگان اشخاص ديگرى بودند (14) ؟

و شاعرى ديگر چنين گفته است :

كفينا بنى تيم بن مرّة ما جنت *** و ما التّيم الاّ اعبد و اماء

از شرّ جنايات خاندان تيم ابن مرّه راحت شديم ، و اين خاندان بردگانى بيش نيستند (15) .

بنابر اين أبوبكر مرد بى نام و نشانى در مكّه بود و شهرتى بين مردم نداشت ، او يكى از بردگان عبدالله ابن جذعان تيمى بود ، و عتيق نام داشت (16) ، عبدالله بن جذعان او و برادرانش را آزاد ساخت ، يعنى از بردگى رها نمود ، و نامشان به عتيق و معتق و عُتيق تغيير پيدا كرد (17)و هيچكدام از اين سه نفر شهرت نيكوئى نداشتند ، و أبوبكر برده اى از بردگان حبشه بود كه براى ثروتمندان خدمت مى نمود ، لذا چهره اى سياه داشت .

مسعودى « مورّخ شهير » گفته است : أبوبكر قامتى بلند و چهره اى سياه داشت (18) .

واقدى درباره او گفته است : او مردى سياه رنگ بود (19) و ابن جوزى گفته است : سياهان ، اسامة بن زيد و أبوبكر و سالم غلام أبى حذيفه و بلال بن رباح مى باشد (20) .

لذا قيس بن سعد بن عباده به أبوبكر گفته است كه ، اصل و نسب شريفى ندارى (21) و عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)و در همان زمانى كه أبوبكر أبوسفيان را بزرگ قريش و سرور آنها گفته است (23) همين أبوسفيان درباره اش گفته است : او أبوفصيل يعنى پدر گوساله يا گوساله دار است (24) .

عايشه دختر طلحه مى گويد : طلحة بن عبيد الله از أبوبكر بهتر است (25) . و اين طلحة بن عبيدالله تيمى از همان مؤسّسه فحشاء بود و مادر او صعبه دختر عبدالله خضرميّة مى باشد كه به بدكارى مشهور بود و چون طلحه متولّد شد عدّه اى از مردان كه در ميان آنها أبوسفيان به چشم مى خورد ، درباره او به نزاع برخاستند ، و از آنجائى كه زنان بدكار در زمان جاهليّت ، خود پدر فرزندان نامشروع خود را انتخاب مى كردند ، اين زن به عبيدالله رغبت نموده و بدكاران ديگر را رها كرد (26) و با وجود اين اقوال بخوبى جايگاه و مقام أبوبكر در مكّه و مدينه معلوم مى شود ، و چنين وضعيّتى پست و حقير ، نمى توانست وى را مناسب رياست قبيله خود يا شهر مدينه بنمايد .

و نابغه ، مادر عمرو بن عاص حبشيّه از فاحشه هاى همين خانه فحشاء بود ، و چون عمرو متولّد شد مردانى كه با اين زن رابطه داشتند يعنى أبولهب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و أبوسفيان و عاص بن وائل در او به نزاع برخاستند ، در اين هنگام نابغه ، فرزند نامشروع خود را به عاص بن وائل نسبت داد (27) و عمرو عاص مردى زشت روى و كوتاه قد بود و به أبوسفيان بسيار شباهت داشت (28) .

و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ، و در اين برنامه سياسى او پيروان عبدالله بن أبى (29) چون اسيد بن حضير و بشير بن سعد و محمّد بن مسلمه و باديه نشينان اطراف مدينه كه عبارت بودند از : أقرع بن الحابس ، رئيس قبيله تميم و عيينة بن حصين ، رئيس قبيله غطفان و أبى الأعور اسلمى ، رئيس قبيله أسلم ، كه با معاويه در جنگ صفّين و ديگر جناياتش شركت نموده بود ، او را پشتيبانى كردند (30) .


[6] ـ مختصر تاريخ دمشق ، 254 ج 5 ، ألمعارف ، 576 ، چاپ دار الكتب 1960

[7] ـ مختصر تاريخ دمشق ، ابن منظور 254 ج 5 ، ألمعارف ابن قتيبه ، 576 مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 .

[8] ـ سوره نور ، آيه 33 ـ تاريخ المدينة المنوّره ، ابن شبة 367 ج 1 .

[9] ـ رسائل جاحظ .

[10] ـ مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 .

[11] ـ مروج الذّهب مسعودى ، 286 ج 2 .

[12] ـ ألمثالب ـ هشام بن كلبى 139 ، معجم البلدان ، حموى 424 ج 2 ، 185 ج 5 السّيرة النبويّه ، ابن كثير 117 ج 1 ، ألأغانى 4 ج 8 ، مسامرة الأوائل 88 .

[13] ـ شرح نهج البلاغه 275 ج 13 .

[14] ـ تاريخ طبرى 531 ج 3 ، تاريخ مسعودى 370 ج 2 .

[15] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 305 ج 9 ، ألتّعازى و المراثى ، ألمبرّد ، بتحقيق محمّد ديباجى ، 257 ـ ألكامل فى التّاريخ ، ابن أثير ، 253 ج 3 و رسائل الجاحظ .

[16] ـ أوائل المقامات ، ألمفيد 18 ـ منهاج الكرامه ، علاّمه حلّى 35 ، سنن التّيمى و كان اسمه عتيق ، ألتّرمذى 267 ج 5 ، ألمستدرك حاكم ، 62 ج 3 .

[17] ـ به كتاب مختصر تاريخ دمشق 35 ج 13 و كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله تحت عنوان حقايق غيرت مراجعه نمائيد .

[18] ـ ألتّنبيه و الإشراف ، مسعودى 249 .

[19] ـ فتوح الشّام ، ألواقدى 16 ج 1 .

[20] ـ عيون الأثر ، ابن سيّد النّاس 449 كه در چاپ هاى جديد ناشران اين مطلب را حذف كرده اند .

[21] ـ بحار الأنوار ، 167 ج 29 .

[22] ـ شرح نهج المعتزلى ، 31 ج 2 و 32 .

[23] ـ ألبحار 328 ج 28 ، تاريخ طبرى 449 ج 2 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد 40 ج 6 ، تفسير قرطبى 2 ج 14 .

[24] ـ ألإستيعاب در پاورقى ألإصابة 60 ج 2 .

[25] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 35 ج 13 .

[26] ـ ألنّهايه 166 ج 1 ، ألفائق ، ألزّمخشرى 125 ج 1 ، شرح النّهج 319 ج 9 .

[27] ـ ألمثالب ، هشام بن الكلبى ، باب تسمية ذوى الرّايات ، شرح النّهج المعتزلى 286 ج 6 ألسّيرة الحلبيّه 43 ج 1 ألكامل المبرّد 477 ، ألعقد الفريد 60 ج 1 ، 347 ، تاريخ أبى الفداء 267 ج 1 .

[28] ـ شرح نهج البلاغه ، معتزلى 283 ج 6 .

[29] ـ دارنده بزرگترين مركز فحشاء مدينه و سركرده منافقين .

[30] ـ به شرح حال او در كتاب اصابة بن حجر و كتاب اُسد الغابة ابن أثير ، و كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر مراجعه شود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:19  توسط شبير  |